|جمعه 17 مرداد 1399
 منوی اصلی
 
تاریخ : شنبه 1 تير 1398     |     کد : 138

بازار در سفرنامه ناصرخسرو و احسن­ التقاسيم مقدسي

اين مقاله تحقيقي است براي يافتن اطلاعاتي درباره­ي بازار, معماري و محل قرارگيري بازار در شهرها, نقش­هاي اقتصادي, اجتماعي و فرهنگي, ارتباط اندام­وار آن با مسجد, آداب بازار و برخي نکات ديگر. اين مجموعه اطلاعات آن، براساس دو کتاب «سفرنامه­ي ناصرخسرو» و «احسن­التقاسيم مقدسي» شامل بازارهاي تعداد بي­شماري از شهرهاي کشورهاي مختلف اسلامي در سده­هاي چهار و پنج هـ . ق. می­شود.

1مجموعه مقالات  دو
بازار در سفرنامه ناصرخسرو و احسن­ التقاسيم مقدسي
چکيده
اين مقاله تحقيقي است براي يافتن اطلاعاتي درباره­ي بازار, معماري و محل قرارگيري بازار در شهرها, نقش­هاي اقتصادي, اجتماعي و فرهنگي, ارتباط اندام­وار آن با مسجد, آداب بازار و برخي نکات ديگر. اين مجموعه اطلاعات آن، براساس دو کتاب «سفرنامه­ي ناصرخسرو» و «احسن­التقاسيم مقدسي» شامل بازارهاي تعداد بي­شماري از شهرهاي کشورهاي مختلف اسلامي در سده­هاي چهار و پنج هـ . ق. می­شود.
واژه­هاي کليدي: بازار, مسجد, معماري بازار, محل تشکيل بازارها, ارتباط بازار و مسجد, انواع بازارها, آداب جاري در بازار.
مقدمه
حاصل بررسي جزئيات مربوط به بازار در کتاب سفرنامه ناصرخسرو و احسن­التقاسيم مقدسي, اولاً باتوجه به اين که بررسي کليه­ي موارد از جمله اجناس, محصولات, صنايع, حرف, قيمت­ها, اوزان و مقادير و امثال اينها به جهت مفصل بودن مباحث در اين نوشته نمي­گنجيد, ثانياً اغلب اين موارد را صاحبان اين دو کتاب تا حدود زيادي، خود به طور مشخص دسته­بندي کرده­اند, اساساً پيرامون مطالبي خلاصه شده است که در اين دو کتاب، درباره­ی بازار، به طور ضمنی و نامشخص نوشته شده است. سعي بر آن شد که اين اطلاعات پراکنده جمع­آوري شود و به اطلاعاتی متمرکز و منسجم بدل گردد.
معماري بازارها
نظر به تواني که ناصرخسرو در هنر نقاشي داشته و باتوجه به دقت نظر خاصي که در تصوير کردن معماري مساجد و برخي مکان­ها به کار مي­برده, عجيب به نظر مي­رسد که چرا چنين توجهي را به معماري و وضعيت بازارها معطوف نکرده است. البته شايد بتوان پاسخ­هايي براي اين سؤال يافت؛ از جمله­ اين که به احتمال قوي بازارها در اغلب شهرها, مکان­هايي ثابت نبوده و در نتيجه بنا و معماري خاصي نداشته­اند؛ يا وضعيت و معماري عمومي بازارها به قدري ساده و يکسان بوده که نياز به دادن تصوير پيدا نکرده است. از احسن­التقاسيم نيز اطلاعات جامع و دقيقي در اين باب به دست نمي­آيد مگر در مواردي که به ويژگي خاصي در مورد بازار مشخصي اشاره کرده باشد.
آنچه را که در این باره به طور کلي از نوشته­هاي آن دو استنباط مي­شود, مي­توان در نکات زير با شواهد مشخص خلاصه کرد:
در اغلب موارد صاحبان حرف و صنعت­گرانِ گوناگون داراي بازارها يا رسته­هاي ويژه خود بوده­اند, درست همان گونه که امروزه مشاهده مي­شود؛ مثل بازارا فرش­فروشان, بازار طلافروشان, بازار مسگرها, بازار کفاش­ها و غيره. به عنوان مثال, گوشه­اي از تصوير ناصرخسرو از بازار اصفهان ذکر مي­شود: «و بازاري ديدم از آن صرافان که اندرو دويست مرد صراف بود...» (ناصرخسرو, 13: 166). شواهدي از اين دست بسيار است که از ذکر آنها خودداري مي­شود.
ـ تنها برخي از بازارها سرپوشيده بوده­اند. اين نکته از آنجا استنباط مي­شود که مقدسي و ناصرخسرو به بازارهايي که مسقف هستند, به صراحت اشاره کرده­اند و همين امر بيانگر آن است که بازار تنها به مجموعه­اي از دکان­هاي سرپوشيده اطلاق نمي­شده, بلکه لفظ عام براي هر مجموعه از دکان­ها در يک محل بوده است. در توصيف بازار مصر از زبان ناصرخسرو, به طور ضمني متوجه سرپوشيده بودن آن مي­شويم: «و بازارها و کوچه­ها آنجاست که دايماً قناديل سوزد چون که هيچ روشنايي در آنجا بر زمين نيفتد و رهگذر مردم باشد» (ناصرخسرو, 89).
مقدسي بازارهاي زير را مسقف توصيف کرده است:
ـ «موصل: بيشتر بازار نيز سرپوشيده است (مقدسي, 194).
ـ چغانيان: بازارهاي قصبه با ظرافت سرپوشيده­اند٭ (مقدسي، 411).
ـ دمشق: بيشتر بازارهايش سرپوشيده است. يک بازار سراسر سرباز نيز دارد» (مقدسي, 221).
بازار ساباط در ناحيه­ي خاوران را نيز با سقف­هاي کوتاه توصيف کرده است (مقدسي، 401). بازار شهرهاي تل­فافان،آمل, زَم, يهوديه (قصبه­ي اصفهان), طَرَز, بَرذَعه (از مناطق اران) نيز پوشيده ذکر شده­اند.
مطلب ديگري که ناصرخسرو درباره­ي بازار مصر مي­نويسد, باز منطقاً بيانگر آن است که اين بازار سرپوشيده بوده است: «امنيت و فراغت اهل مصر بدان حد بودکه دکان­هاي بزازان و صرافان و جوهريان را در نبستندي الا دامي بر وي کشيدندي و کس نيارستي به چيزي دست بردن» (ناصرخسرو، 99).
اين که در مصر دکان­ها در نداشتند و تنها بر روي اجناس توري مي­کشيده­اند, ضمن آن که نکته­ي جالب توجهي به لحاظ وجود امنيت و سلامت رفتاري است, چنين  به نظر مي­آيد که اين امر اساساً تحت شرايط مسقف بودن بازار ممکن است.
باز آنچه که درباره­ي بازار اصفهان مي­نويسد, احتمال مسقف بودن آن را تقويت مي­کند ـ هر چند که باتوجه به دربند و دروازه داشتن بسياري از کوچه­ها و محله­ها نمي­توان عبارت زير را صددرصد دليل بر مسقف بودن بازار دانست. ناصرخسرو مي­نويسد: «هر بازاري را دربندي و دروازه­اي ...» (ناصرخسر، 166).
ـ در مورد طول بازارها به جز در يک مورد چيزي گفته نشده است. مقدسي در مورد بازار نصيبين مي­نويسد: «بازارش از يک دروازه تا دروازه ديگر است» (مقدسي، 196)؛ ولي درباره­ي عرض آنها چنين استنباط مي­شودکه بازارها عموماً عريض بوده­اند. به دليل اين که اولاً محل اصلي عبور و مرور مردم بوده؛ ثانياً کاروان­ها وارد آنها مي­شدند و در کاروانسراها تخليه­ي بار مي­کرده­اند؛ ثالثاً در توصيف بازار برخي از شهرها مي­بينيم نهري که معمولاً رودخانه­ي اصلي شهر بوده از ميان بازار مي­گذرد. در يک مورد که مقدسي از تنگي بازار شيراز سخن مي­گويد, مي­توان عرض متداول بازارهاي ديگر را حدس زد. او مي­نويسد: «دو چاپار از تنگي در بازار نتوانند رفت...» (مقدسي: 641)؛ و بازارهايي را که نهرها از ميان آنها عبور مي­کرده چنين توصيف مي­کند: «جيرفت ـ جامع نزديک در بم, با گچ و آجر دور از بازار ساخته شده, از نهري مي­آشامند که از ميان خيابان و بازارها به تندي مي­گذرد و بيست آسيا را مي­چرخاند... نهر از جامع مي­گذرد...» (مقدسي: 688).
وي درباره­ي شهر سينليز در ناحيه­ي فارس مي­نويسد: در نيم فرسنگي دريا, بالاتر از مهربان, داراي بازار درازي است که خوري در ميان دارد و کشتي بدان درآيد. جامع از بازار به دور است (مقدسي: 635)؛ و رودخانه سغـد را در بـخارا چنين توصيف مي­کند: «اين نهر شـهر را مي­شکافد و در بازار و خيابان­ها شاخه­شاخه شده به استخرهاي روباز و بزرگ شهر مي­رود» (مـقدسي: 486). ديگر شهرهايي که نهر از ميان بازارشان مي­گذرد عبارتند از: ورشتان (خاوران), سميرم, مرو, خورا, و اذان (در فارس).
آنچه که ناصرخسرو از بازار اصفهان مي­گويد باز نشان­دهنده­ي وسعت عرض بازار و نواحي آن است: «و اندرون شهر همه آبادان ـ که هيچ از وي خراب نديدم ـ و بازارهاي بسيار. بازاري ديدم از آن صرافان که اندرو دويست مردم صراف بود و هر بازاري را دربندي و دروازه­اي و همه­ي محلت­ها و کوچه­ را هم­چنين دربندها و دروازه­هاي محکم و کاروانسراهاي پاکيزه بود؛ و کوچه­اي که آن را کوطراز مي­گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسراي نيکو و در هر يک بياعان و حجره­داران بسيار نشسته؛ و اين کاروان که ما با ايشان همراه بوديم يک هزار و سيصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتيم, هيچ با ديد نيامد که چگونه فرود آمدند که هيچ جا تنگي موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه» (مقدسي: 166).
نکاتي درباره­­ي معماري برخي بازارها
تنها در مواردي اندک به ويژگي­هايي در برخي بازارها اشاره شده است که آنها را از ديگر بازارها متمايز مي­سازد. اين بازارهاي ويژه به نقل از احسن­التقاسيم به شرح زير است:
ـ ترمذ: بازارهايش آجر فرش شده (مقدسي: 421).
ـ فسا: شهرکي بزرگ دارد که داراي بازاري است که همه از چوب ساخته شده است. جامع نيز که از آجر است در آنجا مي­باشد (مقدسي: 643).
ـ همدان: جامع در بازار پر از ساختمان است بازار در سه رده نهاده شده. شهرک ويران در ميان است و ربض دور آن است (مقدسي: 585).
ـ اردبيل: بازارهايش صليبي در چهار راه است (مقدسي: 560).
ـ دبيل: بازارهايش صليبي... جامعش بالاي تپه­اي بزرگ و پهلوي آن کليسايي است (مقدسي: 559).
ـ مرو رود: جامع آن در بازار با ديوارهاي چوبي است بر بازار در تابستان سايه­بان مي­زنند (مقدسي: 459).
ـ ارگان: بازار بزازان، مانند بازار سجستان دارد، که درهايش به شب هنگام بسته مي­شود؛ راسته­هايي است از چهارسو درها برابر هم دارد (مقدسي: 634).
ـ منا: چاه­ها و کارگاه­ها و قيصريه­ها و دکان­هاي خوش­ساخت دارد که با سنگ و چوب ساج در ميان دو کوهي بنا شده که مشرف برآنند (مقدسي، 110).
ـ شام: دمِ درِ هر جامع و در بازارها آبريزگاه است (مقدسي: 350).

محل بازارها به لحاظ موقعيت شهري
طبق تقسيمات جغرافياي قديم, هر ناحيه از يک کشور و شهر را با اسامي مختلف ناميده­اند از جمله «حوزه», «ناحيه», «روستا», «قصبه», «شهر», «شهرک», «دژ», «کهندژ» و غيره. اين اسامي در دوره­هاي مختلف معاني  متفاوت و گاه متضادي به خود گرفته­ و به تقسيمات مختلف اطلاق شده­اند. در دو کتاب مورد بررسي, جابه­جا به برخي از اين اصطلاحات برمي­خوريم.
در مورد اين که در شهرهاي مختلف، موقعيت اين مناطق از نظر اعتبار يکسان بوده يا متفاوت, مطلبي به صراحت اظهار نمي­شود. هم­چنين موقعيت­ منطقه­اي تمامي بازارها در شهرهاي مختلف به طور مشخص تعيين نشده است, ولي در مواردي که در زير بدانها اشاره خواهد شد, محل بازار و جامع در مناطق گوناگون شهر ذکر شده است.
برخي از آنها در حومه يا ربض قرار دارند, برخي در شهر که منظور قسمت مياني آن است و محل برخي از بازارها در داخل دژ يا کهندژ ثبت شده است. مقدسي مي­نويسد:
ـ اَذْخَ­کَث: ربض (حومه)اي آباد نيز دارد که بازارها و رباط­هايي بسيار در آن است (مقدسي: 396).
ـ اطلخ: جامع آن در شهر و بازارها در حومه است (مقدسي: 397)
ـ جموکث: جامع به درون شهر (منظور درون بارو) و بازارها بيرون است (همانجا).
ـ تون کث: جامع در بيرون شهر, بازارها برخي در شهر و برخي در حومه­اند (مقدسي، 400).
ـ سمرقند: جامع در شهرک نزديک کهندژ است و بيشتر بازارها در حومه­اند (مقدسي، 402).
ـ باراب: دژي دارد که جامع و بازار و کهندژ در آن است و بيشتر بازارها در حومه­ي آن است درون دژ چند تا دکان نيز هست (مقدسي: 395).
در مواردي به محل بازار در شهرها اشاره شده است, اما به نظر نمي­رسد که وجود بازار در منطقه­اي خاص از اهميت ويژه­اي برخوردار بوده باشد. اما آنچه که در ميان موارد مذکور که محل بازارشان مشخص شده است ـ به جز يک مورد يعني «تون کث» در خراسان ـ مشترک مي­باشد, اين است که جامع هيچ يک در ميان بازارهاي واقع در ربض يا حومه و خارج شهر نيست, بلکه جامع يا ذکر نشده يا در قسمت شهر قرار دارد.
مسجد جامع و بازار
وجود جامع در ميان يا کنار اغلب بازارها جزو نقاط مشترک مربوط به بازار است که در اين دو کتاب ذکر آن رفته است. مسجد و بازار اساساً دو محلي هستند که در تمدن اسلامي حائز اهميت ويژه­ي مذهبي, فرهنگي, سياسي و اقتصادي­اند، و در سرتاسر سفرنامه و احسن­التقاسيم نيز تقريباً از هيچ بناي ديگري که از اهميت ويژه­ي مسجد برخوردار بوده يا هم­سنگ آن باشد, سخن به ميان نيامده است. بدين معني, تصويري که عموماً از شهرهاي مختلف در صحنه­ي خيال باقي مي­ماند, تنها مجموعه­اي از خانه­هاست با جامعي و بازاري.
شهرهاي حوزه­ي تمدن اسلامي در دنياي قديم با دو ويژگي عمده اهميت پيدا مي­کنند:
اول, مرکز مذهبي ـ آموزشي (مسجد),
دوم مرکز تجاري ـ بازرگاني (بازار).
به همين جهت است که اين دو محل, مرکز اتفاقات, حرکات و تصميمات سياسي شهرها مي­شود. نبض سياست, علم, دانش و فرهنگ در جهان اسلام در اين دو کانون بزرگ مي­تپد و اتفاقاتش بر حول اين محور بنيادي مي­چرخد.
شايد به جرأت بتوان گفت علاوه بر اين که مدنيت اسلامي, اساساً در قالب اين دو مرکز معنا مي­يابد, از علل اساسي ديگر اين ارتباط اندام­وار بين مسجد و بازار, محصور بودن مسجد حرام در ميان بازارها, وجود خانه­ي حضرت خديجه در بازار عطاران و انجام بخشي از مراسم حج در بازار است.
شرح اين بازارها و اين بخش از مراسم حج را از زبان ناصرخسرو مي­خوانيم: «و به آخر بازار از جانب شمال کوه مروه است و آن اندک بالاي است و بر او خانه­هاي بسيار ساخته­اند و در ميان,شهر است و در اين بازار بدوند, از اين سر تا بدان سر». سپس توضيح مي­دهد که: «بعد از پايان طواف کعبه, زاير روي به خانه­ي کعبه مي­کند و دعا مي­خواند و دعا معلوم است. چون بخوانده باشد, فرو آيد و در اين بازار سوي مروه برود و آن, چنان باشدکه از جنوب سوي شمال رود؛ و در اين بازار که مي­رود بر درهاي مسجد حرام مي­گردد [مي­نگرد] و اندر اين بازار, آنجا که رسول ـ صل­الله عليه و اله ـ سعي کرده و شتافته و ديگران را شتاب فرموده, گامي پنجاه باشد؛ و بر دو طرف اين موضع چهار مناره است از دو جانب که مردم از کوه صفا به ميان آن دو مناره رسند, از آنجا بشتابند تا ميان دو مناره ديگر, که از آنطرف بازار باشد؛ و بعد از آن آهسته روند تا به کوه مروه و چون به آستانه­ها رسند, بر آنجا روند و آن دعا که معلوم است, بخوانند و بازگردند. و ديگر بار در همين بازار درآيند, چنان که چهار بار از صفا به مروه شوند و سه بار از مروه به صفا, چنان که هفت بار از آن بازار گذشته باشند. چون از کوه مروه فرود آيند, همانجا بازاري است. بيست دکان روي باروي باشند. همه حجاج نشسته, موي سر تراشند. چون عمره تمام شد و از حرم بيرون آيند, در بازار بزرگ که سوي مشرق است و آن را سوق­العطارين گويند, بناهاي نيکو است و همه­ي داروفروشان باشند» (ناصرخسرو: 121-119).
مقدسي چنين مي­نويسد: «مشرق و جنوبِ آن بازارها است و در مغرب آن، خانه­هاي مصريان است. سعي ميان صفا و مروه در بازار شرقي است... پشت اين دو بازار, دو بازار ديگر هست تا پايان بالا شهر که به يکديگر راه دارند» (مقدسي: 107).
علاوه بر علل فوق, يکي ديگر از علت­هاي سياسي که منجر به استقرار جامع در بازار يعني قلب شهر مي­شود, اعتبار يافتن شهر به لحاظ کسب استقلال نسبي سياسي است که با داشت امتياز جامع و منبر به دست مي­آيد. بدين ترتيب که «داشتن منبر نشانه­ي قدرت و خودمختاري اسلامي بوده است. هر گاه مردم شهر مي­توانستند اثبات کنند که اکثريت­شان مسلمانند, عرب­ها اجازه­ي تأسيس منبر و مسجد جامع و برگزاري نماز آدينه و اجراي حدود و مجازات­هاي شرعي به ايشان مي­دادند, پس جزيه­ي سنگين کافري به خراج سبک اسلامي تبديل مي­شود. چون اين نتيجه به زيان دولت خليفه بود در اثباتش اشکال­تراشي مي­کردند» (مقدسي: 381).
ديگر از عوامل ايجاد مسجد در کنار يا ميان بازار، تداوم رسم قدیم تشکیل بازارهاي مکاره در کنار مکان­هاي مذهبي يا در روزهاي خاص انجام مراسم مذهبي است. قابل ذکر است که اين موضوع يعني بنا کردن اماکن مقدس وبازار در کنار هم, تنها به دوران اسلامي يا مناطق اسلامي ارتباط پيدا نمي­کند بلکه در نزد اعراب قبل از اسلام و در دو مورد ديگر که مقدسي بدانها اشاره کرده است, در سند و ايران نيز شواهدي بر اثبات اين ادعا وجود دارد. البته علت اندک بودن شواهدي از اين دست در کتاب مقدسي و ناصرخسرو عمدتاً سفر آنها در کشورهاي اسلامي است که مقدسي حتي به صراحت مي­گويد که با سرزمين کافران و غيرمسلمان کاري نداشته است.
به دو مورد از موارد مربوط به مناطق غيراسلامي اشاره و بسنده مي­کنيم. مقدسي در توصيف يکي از بتکده­هاي سند (هند) مي­نويسد: «اين بتکده کاخي است که در آبادترين جاي بازارها ساخته شده و در ميانش گنبدي زيبا هست که گردش را خانه­هاي خدمتگزاران و [اعتکاف­گران] فرا گرفته است» (مقدسي: 711). به دنبال عبارات فوق, بت معروف اين بتکده يعني مجسمه بودا را توصيف مي­کند. هم­چنين مسجد جامعي را در «استخر» فارس وصف مي­کند که احتمالاً آتشکده بوده است: «جامع آن مانند جامع­هاي شام در بازار است و ستون­هاي گرد دارد که سرستونش همانند گاو است و گويند آتشکده بوده است. بازارها از سه سو آن را فرا گرفته­اند» (مقدسي: 648).
از جمله نکاتي که اهميت ارتباط بازار و مسجد جامع را به خوبي نشان مي­دهد, ياري بازار از نظر تأمين فضا براي جامع است: «فسطاط (در مصر): تجارت­خانه­هاي شگفت و بازارها با درآمد نيکو دارد... قيصريه­هايش برازنده و روشن­اند... اين شنيدم که مي­گفتند در هر آدينه نزديک به ده هزار تن با امام نماز مي­گزارند! من که باور نکرده بودم, روزي زودتر از وقت به بازار طير رفته ديدم آمار نزديک به همان است که مي­گفته­اند. آدينه ديگر ديرتر رفتم و ديدم صف نمازگزاران بازارها را تا فاصله هزار گز از جامع پر کرده­اند. قيصريه­ها, مسجدها, دکان­ها را از هر سو ديديم که نمازگزاران پر بود...» (مقدسي: 282 ـ 281)
موقعيت جامع در بازار
در هيچ يک از دو کتاب به محل مشخص جامع در بازار اشاره نشده است و تنها به ذکر اين نکته­ي کلي که «جامع در ميان بازار است» اکتفا شده, به جز چند مورد که مقدسي بدانها اشاره کرده است و جامع را در ميان بازار بزازان ذکر نموده است: «شيراز ـ جامع در بازار يک سويش در بخش بزازان است (642) کول (در فارس) جامعي آبادان در ميان بزازان و قصابان و نانوايان دارد که سوي ديگرش [مانند] ميدان است (644) شوشتر ـ جامع در بازار بزازان [در ميان شهر] است (611) رافقه (ناحيه اقور) ـ حومه رَقّه است, جامع آن در ميان ريختگران و جامع رَقّه در ميان بزازان (199) عسقلان (در شام) ـ جامع آن در بازار بزازها...» (244). جامع اُرميه را نيز در بازار بزازان نوشته است.
آداب و رسوم خاص در ارتباط با بازار
آداب و رسوم و سنت­هاي ملل و اقوام مختلف هميشه مثل ظرف بلوريني است که مظروفش, يعني فرهنگ و نوع انديشه مردمان را به خوبي نشان مي­دهد. اين که مردمان چگونه به زندگي نگاه مي­کنند, مشکلاتشان را چگونه حل مي­کنند در هنگام شادماني چگونه شادي مي­کنند و غم­شان را به چه نحو ابراز مي­دارند و صدها رفتار ديگر که شخصيت فردي و اجتماعي انسان را به معنايي شکل مي­دهد, خود را به خوبي در قالب آداب و رسوم و سنن مي­ريزد و در آن قالب, ساليان دراز و قرن­ها با نيروي تمام زندگي مي­کند و حتي شيوه­ي زندگي آيندگان را تعيين مي­کند. اين آداب و رسوم, قالب کلي انديشه­ي عمومي اقوام و ملت­ها است و اگر بپذيريم که انسان را عموماً تحت شرايط خاص مثل غم و شادي, پيروزي يا شکست و امثال آن مي­توان شناخت، براي شناخت يک جامعه و براي شناخت انديـشه و فرهنگ حاکم بر يک جامعه آن را بايد در شرايط خاص و عملکرد خاص حياتي­اش شناخت و اين عملکرد عمدتاً در آداب و رسوم آن جامعه متجلي است.
از رسوم جالبي که ناصرخسرو طي سفرش در مصر بدان برمي­خورد و آن را در سفرنامه­اش منعکس مي­سازد, «رسم تنبيه گرانفروش در بازار است. اهل بازار مصر هرچه فروشند راست گويند و اگر کسي به مشتري دروغ گويد او را بر اشتري نشانند و زنگي به دست او دهند تا در شهر مي­گردد و زنگ مي­جنباند و منادي مي­کند که من خلاف گفتم, ملامت مي­بينم و هر که دروغ گويد سزاي او ملامت باشد٭» (ناصر خسرو، 5ـ94).
از مراسم ديگري که امروزه نيز با آن آشنا هستيم و در قصه­ها وداستان­هايمان نيز بارها آن را مي­شنويم, رسم آراستن و چراغاني کردن بازار به هنگام وقوع حادثه­اي سرورانگيز مثل مراسم اعياد, تولد فرزند پادشاه و سلطان, حضور پادشاه و وزير و افراد بزرگ و امثال آن در بازار است.
بازار, به خصوص در دنياي قديم با شکل خاص و متمرکز خود طبيعتاً جزو مهم­ترين نواحي هر شهر به حساب مي­آمده. تمرکز اقتصادي و اجتماع افرادي که اقتصاد شهر و کشور در دست آنها بوده, اين موقعيت ويژه و برجسته را به بازار مي­دهد و طبعاً بازار تبديل به محلي مي­شود براي منعکس ساختن هر حادثه­ي بد يا خوب که به کل جامعه مربوط است. و به همين جهت از اهميت خاصي برخوردار است. به ويژه که در دنياي قديم و ظاهراً در نواحي مورد بحث ناصرخسرو و مقدسي, هيچ مرکز تجمع ديگري در شهرها وجود ندارد. نه ورزشگاهي, نه تفرجگاهي نه محل نمايش و نه البته دانشگاه­ها و مدارس, لذا بازار و مجسد مثل قلب شهرها عمل مي­کند.
«و در سنه سبع و ثلاثين و اربعمائه سلطان را پسري آمد. فرمود که مردم خرمي کنند. شهر و بازارها بياراستند. چنان که اگر وصف آن کرده شود همانا که بعضي مردم آن را باور نکنند و استوار ندانند که دکان­هاي بزازان و صرافان و غيرهم­ چنان بودکه از زر و جواهر و نقد و جنس و جامه­هاي زربفت و قصب جاي نبود که کسي بنشيند»؛ و در اشاره به امنيت مردم در برابر سلطان و اين که به راحتي اجناس خود را در معرض ديد قرار مي­دهند اضافه مي­کند: «و همه از سلطان ايمن که هيچ کس از عوانان و غمازان نمي­ترسيد و بر سلطان اعتماد داشتند که برکس ظلم نکنند و به مال کسي هرگز طمع نکند و آنجا مال­ها ديدم از آن مردم که اگر گويم يا صفت کنم مردم عجم را قبول نيفتد. ومال ايشان را حدوحصر نتوانستم کرد و آن آسايش و امن که آنجا ديدم هيچ جا نديدم» (ناصرخسرو، 6-95).
نمونه­ي ديگر در آراستن بازار, بازار شهر صيداست که ناصرخسرو آن را از شدت آراستگي به بازاري تشبيه مي­کند که به مناسبتي آذين بسته باشند. «و بازاري نيکو آراسته, چنان که چون آن بديدم گمان بردم که شهر را بياراسته­اند قدوم سلطان را يا بشارتي رسيده است. چون پرسيدم گفتند رسم اين شهر هميشه چنين باشد» (ناصرخسرو، 23).
در احسن­التقاسيم نيز به نوعي با اشاره به اين رسم مواجه مي­شويم. مقدسي اين رسم رادر مورد بازار مکه و بازار شيراز چنين توصيف مي­کند: «در مکه در شب فطر قبه­ها منصوب مي­دارند و بازار را در ميان صفا و مروه آذين بندند و تا بامدادن دنبک زنند» (142). آنچه که در مورد شيراز مي­گويد تا حدود زيادي روشن مي­کند که چنين رسمي تنها يک رسم اسلامي نبوده و پيروان مذاهب ديگر نيز هنگام جشن­ها يا مراسم ديگر بازار را مـي­آراستند. وي مي­نويسد در شيراز در جشن­هاي کافران بازارها آذين­بندي مي­شود.
از عادات و رسوم مردم عراق که در بازار آنجا ديده است چنين مي­نويسد: «چون آغاز فصل بنفشه باشد آن را آراسته و در بازارها بگردانند» (مقدسی، 180).
ديگر از آداب و رسوم جالبي که در کتاب مقدسي بدان اشاره رفته است, مراسمي است که از ناحيه­ي ديلم باز مي­گويد: «ايشان در آن دشت هفته­بازارها دارند. براي هر ديه يک روز نهاده­اند پس از پايان بازار, زنان و مردان به جايگاه کشتي گرفتن روند, داور در آنجا برنشسته تنابي به دست گرفته هر کس پيروز شود يک گره بر آن مي­بندد». و به دنبال اين مراسم اضافه مي­کند که: «ايشان مجلس­هايي آزاد درکوچه و بازار نيز مي­سازند و با پوشيدن کيسه­هاي طبري و در دست داشتن زوبين در آن شرکت مي­کنند» (مقدسی، 6ـ545).
بازارهاي سالانه, ماهانه و هفته­بازار
تشکيل بازارهاي سالانه يا ماهانه براي دادوستدهاي بزرگ و کلان يکي از عادات دنياي قديم بوده که امروزه نيز تداوم آن را به صورت تشکيل نمايشگاه­ها مي­بينيم. اين نوع بازارها در نوع خود از نظر انتقال فرهنگي, زبان, آداب و رسوم و در مجموع جلوه­هاي تمدن, امکانی بي­نظير هستند.
در احسن­التقاسيم به مواردي از اين نوع بازارها برمي­خوريم و در اهميت ويژهاي بازارها همين بس که بنا به گفته­ي وي و بنابر آنچه که امروزه نيز با آن آشنا هستيم, آن روزهاي هفته که بازارهاي خاص در آن داير مي­شد, نام خاص بازار را گرفته است.
«در برذعه, روزهاي يکشنبه بازاري به نام "کرکي" هست که از همه خوره و بخش­هايش بدانجا گرد آيند؛ و چنان نامبردار شده که گويند: روز شنبه, روز کرکي, روز دوشنبه و در آن ابريشم و پارچه فروخته شود» (565)؛ و در خوزستان از شهرهايي کوچک نام مي­برد که به علت برپا شدن بازار در روزهاي مختلف هفته در آنجا به نام روزهاي هفته که در واقع همان روز بازار است معروف شده­اند.
از شهرهايش (يعني عسکر) «جوبک», «زيدان», «سه­شنبه بازار», «حبک» و... است. و سپس تا «خان طوق» شش شهر هست به نام روزهاي هفته, پس بازار در هر روز يک جا برپا است (607). در باره­­ي ناحيه­ي ديلم مي­نويسد: «ايشان در آن دشت هفته بازارها دارند براي هر ديه يک روز نهاده­اند...» (546). در منطقه­ي خاوران از ناحيه­اي نام مي­برد به نام «ده نوجََکَث» و مي­نويسد: شهري کوچک است, بازاري در سه ماهه­ي بهار دارد» و «طواويس» را مي­نويسد که بازاري سالانه دارد.
ناصرخسرو درباره­ي بازار بصره شرحي مي­دهد که در آن روشن نيست آيا علاوه بر بازاري ثابت, هر روز در سه جاي ديگر به صورت بازار روز دادوستد انجام مي­گرفته يا اساساً بازار بصره در سه زمان و سه مکان مجزا ولي به طور ثابت و دائمي تشکيل مي­شده است: «و هر روز در بصره به سه جاي بازار بودي: اول روز در يک جاي دادوستد کردندي که آن را سوق­الخزاعه گفتندي و ميانه روز به جايي که آن را سوق عثمان گفتندي و آخر روز جايي که آن را سوق­القداحين گفتندي» (ناصرخسرو، 154).
نکاتي در باره­ي از بازار احسن­التقاسيم
ـ وقف درآمد بازار: «دامغان ـ دو بازار پايين و بالا دارد که مانند خانه­اي کوچک است و براي رباط افراوه و دهستان و ره­ماندگان وقف شده است, ولي اجاره­ي آن برداشت نمي­شود, به طور ارثي در آن نشسته و چيزي بر آن نمي­افزايند (1ـ250). اسبيجاب خاوران ـ چند تيم و بازار کرباسيان و جامعي با چهار در دارد بر هر يک از درها رباطي هست: در نوجکث, در فرخان... و رباط­ها چنين­اند: رباط نخشبيان... رباط قراتکين که گور او نيز همانجا است با بازاري که وقف کرده است و درآمدش ماهي هفت­هزار درهم خرج نان و خورش براي بينوايان مي­شود» (394).
ـ تفکيک بازار مسلمانان از بازار پيروان ديگر مذاهب ـ شکّي ـ : «اکثريت آن با نصارا و جامع آن در بازار مسلمان است» (588).
ـ بازارهاي خانگي و فروشندگان زن: از بازارها يا در واقع دکان­هاي جالبي که تنها در يک مورد ذکر شده است, بازار شهر گرگان است. مقدسي مي­نويسد: «بازارشان در خانه­ها است و فروشنده زنانند» (9522).
ـ محل خروح دجال: در باب دجال و محل خروج وي اقوال مختلف هست از جمله اين که وي از خراسان يا کوفه يا محله­ي يهوديه اصفهان ظهور و ادعاي خدايي خواهد کرد و سرانجام به دست عيسي مسيح يا پس از ظهور حضرت مهدي به دست وي کشته مي­شود. مقدسي در مورد اين باور, محل خروج دجال را بازار يهوديه اصفهان مي­داند: «دجال از بازار ايشان [در يهوديه] بيرون خواهد آمد» (598).
ـ بازار سلاطين: سلاطين براي خود بازار مي­ساخته­اند و سود آن اختصاص به سلطان مي­يافت: «کازرون ـ ... بازار و کاخ­هاي بازرگانان پايين است. عضدالدوله سرايي [با چهار در که درون آن سرايي ديگر براي فروش پارچه] ساخت. سمساران را در آن گرد آورده است و سودش براي سلطان روزي ده هزار درم مي­باشد»
ـ لباس ويژه­ي بازاريان: تنها سخني که در اين مورد گفته شده است, نوشته­ي مقدسي است درباره­ي پوشش مردم سرزمين مغرب «[مردم] قلنسوه­ رنگين پوشند: بربرها برنس سياه؛ مـردم روستا کيسه و بازاريان منديل مي­بندند» (342).
ـ دعاي پيامبر در حق بازار منا و عدن: «دالان چين و درگاه يمن و انبار مغرب مرکز بازرگاني آنهاست... پيغمبر بازار منا و عدن را مبارک باد گفته است (122). از ديدني­هاي مکه در بازار بزازان, پشت عطاران, خانه­ي حضرت خديجه را نام مي­برد.
نکاتي به نقل از سفرنامه
ـ فروش آيينه با وزن: «مصر ـ و آبگينه سازند که به صفا و پاکي به زبرجد ماند و آن را به وزن فروشند» (91).
ـ وسيله­ي نقليه: ناصرخسرو وسيله­ي نقليه­ي اهل بازار مصر را خراني ذکر مي­کندکه زين بر آنها مي­نهادند: «واهل بازار ودکان­داران بر خران زيني نشينند که آيند و روند از خانه به بازار... و بيرون از لشکريان و سپاهيان بر اسب نشينند, يعني اهل بازار و روستا و محترفه و خواجگان» (95). اين موضوع را مقدسي در بازار شام و سرزمين مغرب اشاره مي­کند: «بزازان گرانمايه رمله بر خر مصري پالان­دار سوار شوند» (258). «بازرگانان سوار خرهاي مصري يا قاطر مي­شوند» (342).
ـ پاکت/باردان: مطلب ديگري که امروزه براي اکثريت مردم شهرهاي پيشرفته جهان امري عادي است دادن وسيله­ي کاغذي يا نايلوني (پاکت) و غيره براي بسته­بندي و حمل جنس خريداري شده است. امري که عموماً در دنياي قديم ناشناخته و غيرمرسوم بوده و ناصرخسرو به چنين موردي در بازار مصر برمي­خورد و آن را چنين نقل مي­کند: «در بازار آنجا از بقال و عطار و پيله­ور, هر چه فروشـند» باردان «آن از خود بدهـند, اگر زجاج باشـد و اگر سفال و اگر کاغذ في­الجمله احتياج نباشد که خريدار باردان بردارد» (95).
ـ تملک سلطان: در مورد بازار قاهره مي­گويد که مالکيت دکان­ها و غيره به جز خانه­ها با سلطان است و همين امر را به طور کلي مقدسي نيز در صفحات 305 ـ 304 کتابش نوشته است.
«تقدير کردم که در اين شهر قاهره از بيست هزار دکان کم نباشد همه ملک سلطان و بسيار دکان­هاست که هر يک را در ماهي ده دينار مغربي اجره است و از دو دينار کم نباشد» (77).
ـ مسجد به عنوان سياحتگاه: ناصرخسرو مسجد مصر را به عنوان سياحتگاهي توصيف مي­کند و اين که انجام برخي امور مربوط به بازار در مسجد صورت مي­گيرد: «و در شهر مصر... در ميان بازار مسجدي است که آن را باب­الجوامع گويند... و از بيرون به چهار حد مسجد بازارهاست و درهاي مسجد در آن گشاده و مدام در آن مدرسان و مقريان نشسته و سياحتگاه آن شهر بزرگ آن مسجد است و هرگز نباشد که در او کمتر از پنج هزار خلق باشد, چه از طلاب علوم و چه از غريبان و چه از کاتبان ـ که چک و قباله نويسند ـ و غير آن».
در مجموع به طوري که ذکر شد, بازار در تمدن شهري قديم تنها مرکز زنده و متحرک شهر است اساسي­ترين روابط اقتصادي در آن جاري است. اهميت بازار به حدي است که در دوره­ي اسلامي وقتي شهري مي­خواهد به استقلال سياسي و مذهبي دست بيابد و خود را از زير بار سنگين جزيه خارج کند مسجد جامع را که سند هويت مستقل شهر مسلمان­نشين است در قلب بازار مي­سازند.
بازار گذرگاه اصلي شهر است و انعکاس رفتارهاي اجتماعي و سياسي, چگونگي رفتار حکومت با مردمان, اخلاق عمومي, فقر و ثروت شهر, امنيت و ميزان قدرت اعمال شده از طرف دستگاه حاکمه, پيشرفت­هاي اقتصادي و فرهنگي و غيره را به طور عمده در بازار مي­توان ديد.
ـ قبادياني, ناصرخسرو (1365)؛ سفرنامه, به کوشش دکتر نادر وزين­پور, تهران: انتشارات فرانکلين.
ـ مقدسي, ابوعبدالله محمدبن احمد (1361)؛ احسن­التقاسيم في معرفه الاقاليم (قرن چهارم هجري), ترجمه دکتر علينقي منزوي, تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ايران.
 
 
٭ نکته جالب اين که جامع چغانيان برخلاف بازارش بدون سقف است.
٭ مشابه چنين رسمي را ـ البته نه صرفاً در مورد بازاريان ـ در افسانه­ها و قصص ايراني مـي­يابيم, بدين ترتيب که شخـص گناهـکار را به طور وارونه بر الاغي سوار مي­کردند واو را دور شهر مي­گرداندند. اين رسم در مورد زنان خطاکار با بريدن گيس آنان و در مورد مردان با برداشتن کلاه از سر آنان تکميل مي­شد.
 


PDF