|سه شنبه 21 مرداد 1399
 منوی اصلی
 
تاریخ : دوشنبه 30 ارديبهشت 1398     |     کد : 111

مینو امیر قاسمی

جشن و جشنواره

زمان و مکان چگونه مقدس می شوند

جشن و جشنواره
واژه­ي جشن از اصل اوستايييسن/يسنه، به معناي ستايش و پرستش است و عموماً آييني است براي بزرگداشت يک رويداد واقعی یا اساطيري (معمولاً) خوب ـ اين واژه در اغلب موارد در همان معني عيد نيز به کار مي­رود. به‌طورکلی، در تمامي جوامعي که جشن­هاي گوناگوني در آن‌ها برپا مي­شود، جشن يا خواندن دعاها و سرودهاي (اغلب) مذهبی دعا براي درگذشتگان و متبرک کردن انواع و اقسام خوراکي­ها و مانند آن آغاز مي­شود؛ سپس به شادي و سرور و خوردني خوراکي­هاي ويژه که به‌نوعی تبرک يافته­اند؛ مي­پردازند. انتخاب يا تعیین روزهای ويژه­ي جشن هر يک براي خود دليل، بهانه يا فلسفه­اي دارد که مردمان با تکیه‌بر آن‌ها، جشن­هاي عمومی یا خصوصي خود را پايدار و قابل تکرار مي­کنند.
برخي از جشن­ها به ستايش و پرستش نيروهاي طبيعت اختصاص دارد؛ بعضي به ستايش عناصر طبيعت، مانند آب، باد، آتش، گياه و مانند آن، برخي به آغاز و پايان رويدادي مذهبي: تعدادي از جشن­ها بار سياسي دارند و به آغاز حکومتي خاص يا بزرگداشت پيشوايي عزيز يا مقتدر تعلق مي­گيرند. دسته­ي ديگر از جشن­ها به بزرگداشت قهرمانان ملی ديني، حماسي، قومي و بخش ديگري به رويدادهاي زندگي شخصي افراد، مانند تولد بچه، ازدواج يا موفقيت­هاي زندگي متعلق است.
در بسياري از جوامع حتي جشن­هايي در قالب مراسم و آيين­هاي ویژه براي درگذشتگان برپا مي­شود که از حوزه­ي مراسم شخصي خارج است و به شکل يک آيين همگاني برگزار می‌شود  (مثلاً عيد رغايب)
در بعضي از زبان­هاي دنيا نيز کلمه­هاي مربوط به جشن و جشنواره، يا مفاهيم سور و ضيافت و بزرگداشت و مانند آن هم­ريشه­اند. به‌عنوان‌مثال، فستيوال (=جشنواره)، در زبان انگلیسی يا در زبان­هاي هم­ريشه با لاتين، از واژه­يfeast (=سور) گرفته‌شده است و همان‌طور که اشاره شد، همه­ي جشن­ها با تقديس و تبرک مواد غذايي نيز همراه‌اند.
همراهي نيايش با ضيافت نشان­دهنده­ي اهميت بزرگداشت اوليه­ي چيزهايي است که با معيشت و حيات بشري پيوند دارد و در ادامه، بيانگر آن است که انسان براي حفظ و تداوم زندگي مادي و معنوي خود نيازمند عناصر و عواملي است که با ستايش و نيايش آن‌ها، از آن‌ها مراقبت و از حيات خود محافظت کند.
انجام تمامي مراسم، آيين­ها، خوردوخوراک‌ها، پای‌کوبی‌ها، شادي و سرورها، همگي درواقع به ساحت عوامل و عناصري هديه مي­شود که حيات بشري به وجود آن‌ها نيازمند است.
جشن­هاي محدود به یک‌خانه يا خانواده اغلب شکل عمومي و مراسمي عمومي ندارند و خانواده­ها بيشتر باسلیقه‌ی خود با مطابق سنت­هاي فرهنگي خويش، با تفاوت­هايي نه‌چندان اساسي، آن‌ها را بر پا مي­کنند. در اغلب اين جشن­هاي خانوادگي نيز خوردوخوراک زيادي، شادماني کردن، پوشيدن لباس­هاي نو، هديه دادن­ها و گرفتن­ها و يا انجام مراسمي آييني (مانند پهن کردن سفره­هاي ويژه، قرباني کردن­ها، حمام­هاي تطهير و...) به جشن­ها صورتي تقريباً يکساني مي­دهد که با فلسفه‌ی وجودي جشن همراه است.
جشنواره (=فستيوال)، جشني است (معمولاً) فرهنگي که در فاصله­هاي زماني معيني برگزار مي­شود. جشنواره­ها در روز يا دوره­اي معين از سال و در همان محل دائمي به منظورهای خاصی که اغلب مذهبي است يا ريشه­ي کهن­سال آن در باروهاي ديني/اسطوره­اي نهفته است برگزار مي­شود.
تعدادي از جشنواره­ها در سطح بين­المللي مطرح مي­شوند (المپيک=جشن­هاي سال نو= جشن­هاي نيکوکاري ...) و برخي از آن‌ها در کشورها، شهرها يا مناطق معيني از طرف نهادهايي تعيين و برپا مي­شوند.
درمجموع مي­توان گفت که جشنواره­ها جواني مختلفي از يک جامعه را پررنگ مي­کند تا وسيله يا امکاني براي نمايش احساس­ها و شادماني مردمان باشند.
جشنواره­ها در سطح بين­المللي به ارتقاء همبستگي و روح ميهن­پرستي در جامعه کمک مي­کند و جشنواره­هاي مذهبي در سراسر جهان باعث همگرايي شده و پذيرش تمامي اديان از نواحي جغرافيايي گوناگون را ممکن مي­سازد. این‌گونه جشنواره­ها در حفظ برادري و از بين بردن تعصبات نژادپرستانه و قوم‌پرستانِ، نقش مؤثري بازي مي­کنند. آشنايي با گونه­گوني فرهنگ­ها، کشورها، جوامع مختلف، فرهنگ­هاي متنوع، همگي کمک بزرگي است به فهم «ديگران»، پذيرش آن‌ها و احترام گذاشتن به ساير ملت­ها و اقوام و افراد، همين امر، با توجه به جهانی‌شدن و تلاش براي تبديل کردن جهان به يک دهکده­اي واحد که با همسان­سازي (اغلب) تضميني جوامع، تنوع، زيبايي و هويت يگانه­ي آن‌ها را در جهت اهداف اقتصادي، نظامي و سياسي از بين مي­برد؛ مي­­تواند امکان وسيله­اي براي حفظ و تقويت سنت­هاي بومي، گسترش ميراث فرهنگي اقوام، حفظ و قبول ارزش­هاي اقوام و جوامع مختلف جهان باشد.
تمامي جشنواره­هايي که در سراسر جهان برپا مي­شود معنايي ژرف و هدفي عملی یا واقعي در خوددارند. ايجاد همبستگي و وحدت اجتماعي، با پاسخگويي به نيازهاي روان‌شناختی مردمان؛ ايجاد سرگرمي؛ کمک به شادماني مردمان؛ کمک به لذت بردن از زندگي و بالا بردن سطح کيفي زندگي؛ ايجاد روابط سالم و صحيح بين مردمان؛ ايجاد امکان براي انجام فعاليت­هاي گروهي؛ همراهي­هاي خانوادگي؛ پاسخگويي به نياز رواني براي تغيير و ايجاد تنوع، نه‌تنها جزو اهداف گفته و ناگفته­هاي این‌گونه اقدام­هاي مدني است بلکه بر ضرورت آن نيز صحه مي­گذارد.
«هدف از برگزاری این‌همه جشن­ها و گردهمايي­ها، نزديکي افراد يک جامعه و تفاهم و مؤانست آنان و تمرکز نيرو و اتحاد و اتفاق و رفع گرفتاري­ها و کمک و ياري به هم بوده است. اين اهداف اجتماعي و انساني که مورد تأييد دين و جنبه­اي کاملاً مذهبي داشت... به‌روشنی و وضوح قابل‌مطالعه است» (رضي، 1380 ص: 97).
گذشته از همه­ي اين مسائل، برپا کردن مراسمي در جهت بزرگداشت نيروها، افراد، رويدادها يا دستاوردهاي بزرگ بشري، بستري است براي تعليم و تربيت جامعه به‌منظور حرکت در جهت ارزش­ها و ضوابطي که زندگي انسان را تعالي بخشيده و تلاش مي­کند تا انسان را به جايگاه انسان بودن هدايت کند. هر جشنواره­اي نيز علاوه بر اين اهداف عام، مي­تواند هدف­هاي خاص­تري را نيز دنبال کند و ضرورت­هاي ويژه­ي خود را داشته باشد. جشنواره­ها با توجه به این‌که از حوزه­ي عملکرد خانواده خارج­اند و به جهت گستردگي نياز به سازمان‌دهی و اداره­ي آن براي مراسمي عمومي دارند مي­توانند هدايتگر حرکتي مدني­تر و عالي­تر باشند.
شايد يکي از تفاوت­هاي اصلي جشن­ها با جشنواره­ها نحوه­ي برگزاري آن‌ها باشد.
جشن­ها لزوماً يا گرد هم‌آیی­ و تشکيل مجامع عمومي همراه نيستند و اغلب حتي جشن­هاي مذهبي و ملي نيز با تمام عموميت داشتن آن‌ها به‌طور شخصي نيز، در محدوده­ي خانواده­ها برگزار مي­شود (جشن­هاي سال نو، اعياد مذهبي و...) ولي جشنواره­­ها با تعيين روز يا دوره­هايي معيني از طرف سازمان­ها يا نهادهاي اغلب دولتي، برپا مي­شوند.
چرا جشن مي­گيريم و چرا جشنواره برگزار مي­کنيم؟
بسيار پيش از آن‌که ثانيه­ها و دقيقه­هاي ساعت، زمان را به برش­هاي کوچک تقسيم کند و پيش از آن‌که تقويم شمسي و قمري و جز آن، روزها و ماه­ها و سال­ها را در چرخه‌ی نظم خود بچرخانند و سال­ها را با تاريخ­هاي مشخصي بسازند، انسان در ابتدايي­ترين شکل حيات خود نيز نياز به تعيين زمان داشت. نياز داشت براي رويدادهاي طبيعي، نشانه­هايي در زمان و مکان قرار دهد؛ زيرا بدون اين نشانه­ها، حافظه­اي براي استفاده و يادگرفتن از قوانين طبيعت به‌منظور ساختن زندگي خود نمي­داشت.
زمان در معناي عام آۀن براي اين انسان، بر اساس رويدادهاي طبيعي نشانه­گذاري مي­شد؛ چنان‌که براي فرد، زمان در معناي خاص آن بر اساس حوادث زندگي او تعين مي­يابد. امروزه نيز اگر به شيوه­ي زمان‌بندی يا نشانه­گذاري زماني افراد کم­سواد يا بي­سواد بنگريم، مي­بينيم که زمان را بر پايه­ي اتفاقاتي چون عروسي، مرگ آغاز و پايان بيماري نزديکان، تولد کودکي در خانواده و مانند آن تقسيم مي­کنند و حافظه­ي خود را بر آن‌ها استوار مي­سازند.
به‌این‌ترتیب رويدادهاي مکرر، قوانين طبيعت، حوادث مهم زندگي شخصي و جز آن به مقاطع زماني تعيين­کننده و لذا مقدس تبديل مي­شوند. لازمه­ي حفظ اين تقدس، تکرار آن به‌طور دوره­اي و مطابق با همان زمان رويداد اوليه است.
«در آن روزگارهاي کهن گروه­هاي انساني شکارچی یا گردآورنده­ي غذا که کم­کم از درون غارهاي (محل زندگي) خود مي­توانند بيرون بيايند، براي تأمين معيشت خود وابستگي زيادي به تغييرات اقليمي، تعيين فصل مهاجرت و زادوولد حيوانات، زمان رشد و باروري ريشه­ها و گياهان قابل گردآوري و غيره داشته­اند و بنابراين ناچار بوده­اند درون طبيعت يا موجوديت بلافصل خود، پيوسته در پی یافتن نشانه­هايي باشند... يا پديدار شدن کشاورزی و دامداري، نياز انسان به نشانه­گذاريفضايي-زماني بازهم بيشتر شد: زيرا تأمين معيشت، شکلي پيشرفته­تر و فرهنگي­تر يافت و سازوکارهایی منظم­تر را براي تداوم خود طلبيد» (کوهی، 281:13).
ايجاد نظم زماني نه‌تنها به شناخت رواني طبيعت کمک مي­کرد، بلکه بر پايه­ي قوانين ثابت و قابل‌اعتماد طبيعت انسان توانست به معيشت خود شکل توسعه بدهد و کيفيت زندگي خود را بهبود بخشد.
در طول زمان، اين قوانين ثابت طبيعت که حافظ و پشتيبان معتبري براي زندگي بشر محسوب مي­شود، تقدس نيز مي­يابد. نشانه­گذاري­هاي اوليه کاملاً با عناصر طبيعت رابطه دارند. نظم گردش ماه و خورشيد و ستارگان شرايط ثابت رويش گياهان، وضعيت معني باروري و زادوولد جانوران و مانند آن، ايجاد نظم لازم براي تأمين معاش و حفظ حيات آدمي به‌عنوان يک ضرورت حياتي آشکار مي­کند.
علاوه بر اين نيروهاي مفيد، نيروهاي قهار طبيعت نيز، با تمام قدرت مخرب خود، براي انسان به‌نوعی ديگر قابل نيايش بوده و موردتوجه قرار مي­گيرند. نيايش و دعا براي دفع شرّ نيز خود به آييني قدسي بدل مي­شود (آيين­هاي قرباني، دفع چشم‌زخم و...) علاوه بر نشانه­گذاري­هاي مرتبط با طبيعت، به‌تدریج، با شناختي که انسان هرروز نسبت به هستي، قوانين طبيعت و روش­هاي رفتار با آن‌ها را به دست مي­آورد، به موارد ديگري در زندگي اجتماعي خود دست می‌یابد که آن‌ها نيز به‌عنوان عناصر يا مفاهيمي مقدس تکرار مي­شود و نظمي ديگر، علاوه بر نظام طبيعت، بر زندگي اجتماعي انسان حاکم مي­کنند. نظمي ساخته‌وپرداخته‌ی ذهن و دست انسان، نظمي فرهنگي، صنعتي، علمي و مانند آن.
همگي اين دستاوردهاي عيني و ذهني براي محافظت، رشد، گسترش و باقي ماندن بايد مکرر شوند؛ پس تقديس مي­شوند.
مراسم و آيين­هاي مربوط به نيايش و ستايش نيروهاي طبيعت، ماوراء طبيعت و يا دستاوردهاي بشري در تکرار تاريخي خود، در قالب جشن­ها و جشنواره‌هایی یادآوری مي­شوند و تداوم و استمرار مي­يابند.
اغلب این‌گونه مراسم و آيين­ها به‌ویژه آن‌ها که با طبيعت مرتبط­اند، ريشه­هاي مذهبي دارند و جزو آداب‌ورسوم ديني اقوام مختلف محسوب مي­شوند؛ اگرچه در اغلب موارد ممکن است به نظر برسد که رنگ و بوي مذهبي ندارند ولي سرچشمه­ي آن‌ها بي­ترديد در ترس­ها و امیدها در نيايش­ها و ستايش­ها، در جذب و دفع نيروهاي خير و شرّ نهفته است و زماني که اين جشن­ها و بزرگداشت­ها با دستاوردهاي بزرگ انسان پيوند مي­خورد درواقع آداب‌ورسوم و آيين­هاي برگزاري جشن­ها و جشنواره­ها تقديم مي­شود به آن شخص (پيامبران، امامان، بزرگان ديني، اجتماعي و...) يا آن کار و کوشش، شادمان ساختن انسان­ها و حتي ديگر موجودات و پرورش گياهان خوب و مانند آن‌همه از کارهاي مقدس به شمار مي­آيند. آن دوره­ي زماني که اغلب به آغاز و يا پايان چنين فعاليت­هايي تعلق مي­گيرد نيز مقدس محسوب مي­شود و براي بزرگداشت چنين زمان‌هایی یا پديده­هايي است که به‌افتخار آن‌ها جشن­ها برپا مي­شود.
این‌گونه جشن­ها عموماً با اسطوره­هاي خاص خود مي­آميزند و آيين­هاي ويژه­اي برپا مي­شود که اغلب در طول زمان داراي معناي عميق و کاربردهاي اجتماعي و فردي-روان‌شناختی خود مي­شوند. در برگزاري جشن­ها و جشنواره­ها، غير از مايه­هاي ديني در آن‌ها تاريخ و اسطوره­ي ملت­ها، خاطره­هاي قومي و حماسي، ياد قهرمانان ملي و مانند آن نقش اساسي بازي مي­کنند.
زمان و مکان چگونه مقدس مي­شوند؟
مردمان در جوامع مختلف، به منظورهای گوناگوني چون نيازهاي روحي، حفظ معنويات، حفظ منابع مادي حيات، ايجاد روابط اجتماعي و چون آن دو مفهوم تعيين­کننده­ي زندگي، يعني زمان و مکان را در دوره­ها و جاهاي خاصي مقدس مي­کنند تا اين تقدس، مردمان را وادار به رعايت اصول و قواعد لازم بسازد و يا تکرار آن‌ها در حفظ و ادامه­ي آن بکوشند.
ساختن اماکن مقدس، مکان­هايي را براي انجام امور ديني مقدس مي­کند و تعيين روها يا دوره­هايي براي نيايش، زمان را مابين امور قدسي و ناقدسي فرق ايجاد شود.
گرچه منطقاً همه­ي اين اعمال را مي­توان به‌طور فردي، در مکان­ها و زمان­هاي خصوصي نيز انجام داد، ولي نيازهاي زندگي اجتماعي ايجاب مي­کند که بخشي از اين اعمال به‌صورت عمومي انجام بگيرد.
ريشه­ي اوليه­ي تمامي این‌گونه تلاش­ها از ضعف و ناتواني انسان در مقابل طبيعت و بي­دانشي او نسبت به هستي و طبيعت سرچشمه مي­گيرد.
انسان براي رام کردن طبيعت نياز دارد که قوانين آن را بشناسد و سپس محتاج آن است که اين قوانين را به خاطر بسپارد تا بتواند مطابق آن زندگي خود را شکل بدهد و حفظ کند. يکي از قدرتمندترين اين قوانين، قانون تغيير و تحول زمان است.
زمان­هاي  معين با خود رويدادهاي معين را همراه دارند؛ مانند طلوع و غروب خورشيد، ماه و ستارگان مانند زمان رويش و سبز شدن طبيعت و يا فصل­ها، سرما، گرما، تاريکي، روشنايي و... و اما اينکه انسان، به‌ویژه انساني که در آن دوران بسيار کهن، هنوز به معنا و مفهوم زمان احاطه و دانش لازم را ندارد، چگونه زمان را به دو بخش قدسي و ناقدسي يا دنيوي تقسيم مي­کند؟ اين زمان­هاي قداست يافته بر چه پايه­اي تعيين مي­شوند و چرا؟
«زماني» که قداست در آن تجلي مي­يابد، بر واقعيات مختلفي دلالت دارد. ممکن است به معني زماني باشد که زمان برگزاري رسم و آييني است و بدين علت آن زمان، زماني قدسي، يعني زماني ذاتاً متفاوت بازمان دنيوي باشد (مانند روزها يا دوره­هايي که به انجام عبادت يا نيايشي تعلق مي­گيرد) و نيز ممکن است منظور از زمان قدسي زماني  اساطيري باشد که گاه از طريق آيين، اعاده و بازيافته مي­شود (مانند روزها يا دوره­هايي که به سال نو تعلق مي­گيرد. با به کشف و پيدايش عنصري اساسي در زندگي بشر، مثل آتش اختصاص پيدا مي­کند) و گاهي از طريق تکرار ساده و مختصر عملي که داراي صورتي اساطيري است، واقعيت مي­يابد (مانند زمان­هاي برگزاري سنت­ها و مراسم مربوط به ازدواج، مرگ يا مانند آن) و سرانجام ممکن است زمان قدسي دلالت بر وزن و آهنگ­هاي کيهاني (مثلاً تجليات ماه، ستارگان ...) که آن‌ها پايه و اساس کيهان تلقي مي­شوند.
بدين ترتيب، هرلحظه يا پاره­اي از مان هرلحظه ممکن است محل تجلي قداست شود، کافي است که در آن لحظه يا پاره از زمان، قدرت، قداست يا الوهيت تجلي کند تا آن لحظه از زمان تقدس پيدا کند و براثر تکرار و تجديد، يادآوري شود و درنتیجه تا بي­نهايت قابل تکرار باشد (الياده، 13، ص 366).
درمجموع مي­توان تقدس يا بي­زمان را به دو جريان کلي وابسته داشت؛ اول اينکه رويدادها يا قوانين ثابت طبيعت، آغاز يا پايان آن‌ها يا نحوه­ي تأثيرگذاري­شان در زندگي انسان پاره از زمان را قداست مي­بخشند. دوم اينکه رويدادها و آيين­هاي برخاسته از زندگي اجتماعي مردمان، زمان­هاي انجام خود را يا منطبق با زمان‌های طبيعي مي­کنند يا همانند قوانين طبيعت به هستي خود ثبات، دوام و استمرار مي­بخشند و به‌این‌ترتیب صاحب قداست مي­شوند.
منبع: انسان­شناسي و فرهنگ
 


PDF